مسافر و خداحافظی

ولی من خیس تمام خاطرات توام
سرشار از بوی عشق
دلگیر از تمام سکوت
دلشکسته ترین رویای آب
خراب و خراب
بوی عشق میآیدازاین سکوت..ازاین باران های نیامده
ازاین خوابهای غبارگرفته
که با خیالت شکسته و کوتاه میشوند
راستی دلم هوای شعرهایت ا کرده
وچقدر دلم چیزهای محال را میخواهد
مثل خودت
دلم غزل نو میخواهد...نه شاعرانه های رنگ باخته قدیمی
فقط یک بیت از تو کافیست تا باران ببارد
نه از ابرهای پاییز
که از دلم
دلم یک تنفس ساده میخواهد
با رنگ یک سلام
بدون هیچ رفتنی
راستی تو که بی خداحافظی رفته ای
با سلامی بازخواهی گشت؟
...............
تا یادم نرفته بگویم
دیوار هم درسیاهی بیتفاوتی فراموش میکند نقش هایش را
تا نقش های خیالت باقیست روی دیوار دلم
برگرد
نگذار سکوت و بی تفاوتی عادت دلم شود
وقتی که برگردی برای نابینا نور و سیاهی یکیست

/ 0 نظر / 47 بازدید